|
|
|
|
|
برخواهم گشت با چشمانم كه تنها يادگار كودكي منند آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟! با نام و ياد حسين پناهي |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 7:25 توسط پریا
|
|
||
|
|
|
|
|
نگران نخواهم شد! گريه نخواهم كرد! اگر موضوعي بخواهد ذهنم را به خود مشغول كند، تسليم نخواهم شد! تصميم دارم زندگي كنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 8:0 توسط پریا
|
||
|
|
|
|
|
مي رم تنها مي رم، اون ور دنيا مي رم پيدا كنم نشون رويا مي رم حالا كه از همه بريدم مي رم حالا كه نشونت و نديدم مي رم تنها مي رم، تنهاي تنها مي رم با همه كوله بار غمهام مي رم تا پيدا كنم نداي هستي مي رم تا پر بشم از عشق و مستي مي رم تا پاك كنم اشكهاي گونه مي رم تا خواب تو، تا آشيونه مي رم، تنها مي رم، تنها و خسته تا جايي كه اون منتظرم نشسته من و تنهايي و يك قلب يكرنگ مي رم تا نباشم غريب و دلتنگ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 8:51 توسط پریا
|
||
|
|
|
|
|
با مداد رنگي هايم ياد خوب آمدنت را نقاشي كرده ام و جادة سفيد رفتنت را خط خطي! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 7:55 توسط پریا
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:31 توسط پریا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:39 توسط پریا
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا باید از خدا بترسی تا بد نباشی؟؟!!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 8:1 توسط پریا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 14:4 توسط پریا
|
|
||